زیر این لحاف ابری بزرگ آسمان شهر شب
پلکهای چشم های خسته ای
بس که منتظر به در نشسته است
به روی هم نمی رود!
در سرمای بی دریغ زمستان
کنار حوصله تنگم
نشسته ام
وبا خود
تکلم که، نه
راه ها را به تماشا
تبسم می کنم!
ناگهان
کسی
شاید خودم
به شانه ام می زند
تا برف تنهائی ام را بریزد
اما من
همچنان در سرمای برف خویش مانده ام
وتمام چشمانم را به گریه
رسوا
و یوسفم را
در شب های بی شعرم
نجوا.
علیرضا زرقانی
نزدیک ترازخودم
کنارپنجره سبزتنهایی نشسته ام
وبه چشم های تاریخ گذشته زندگی
خیره شده ام
ودردهای بی شمار گذشته را مرور
ومجال های اندک آینده را
با خود نجوا می کنم
آن روبروتر از خودم هم
زلیخاتر ازیوسف
دراندرون خویش
گوش تا گوش نشسته است
وترنج ها را بازخوانی می کند
وبازهم من
گاهی خودم را می کاوم
وگاهی دلم را می بینم
که فرهاد را کوه می کند ...
اما انگار
ازاوج آسمانها صدایی می آید
ودریجه ای ازنورخورشید
درحال تابیدن است
و
عجبا !
که خداوند،
دارد لبخند می زند .
علیرضا زرقانی
خدایا! خوشا آنان که از زلال سرچشمه خشوع می نوشند و درباران فروتنی نماز خاشعانه می خوانند.
خدایا! افق، درعین این که آسمانی است سر برزمین تواضع می ساید.اما بدا به حال این کم بهای زمینی، که سر بر آسمان تکبر می گذارد.
الهی! مغرورم برآنچه ازمن نیست. واین ابلهانه نیست؟
خدایا! فغان و آه، از قلت توشه وبلندی راه دراز و دوری سفر و سختی ورود.
الهی! مسافر، بار خود سنگین نمی کند که مبادا از سفر بازماند اما این بی بهای سنگین بار هنوز نمی داند که مسافر است.
خدایا! بدا به حالم که جاذبه های پرجذبه دوستی، مرا به گمراهی می کشاند ودافعه های پرطمطراق دشمنی، مرا ازحق وعدل می راند.
خدایا! مرا به زنجیر خود ببند که در زنجیره گناه گرفتارم.
خدایا! این بنده مسکین و حقیر و سراپا تقصیر را، از بازار زیانبار دنیا چشم بسته بران وبه سرعت بگذران تا در خانه خودت قرار وآرام گیرد.
خدایا! فغان وآه و آه! که رضای تو شاهین سنجش من نیست و بر کرسی قضاوت که می نشینم همه را با یک ترازو وزن نمی کنم
الهی! تیرگی جهالت از دل سیاه بختمم بزدا و انوار معرفتت برقلبم بتابان و روزنه ای به سوی حقیقت جانم بگشا.
خدایا! به من بیاموز که آوازم فراتر از شنودم نرود.
خدایا! جز تو به چه کسی پناه برم که از تشعشعات انوار یقین محرومم و از پرتو خورشید معرفت بی نصیب.
خدایا! جام بلورین دلم را بشکن که خودت گفته ای « اَنا فی المنکسرة القلوب » آشیان من دردلهای شکسته است.
خدایا!زمان هم چنان بر مدار انتظار می چرخد و بدا به حال من که در این سیر چرخش بی قرار به عادت می چرخم.
علیرضا زرقانی
عاقبت یک روز مغرب محومشرق می شود
عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود
شرط می بندم که فردایی – نه خیلی دیرودور_
مهربانی، حاکم کل مناطق می شود
هم، زمان سهمیه دلهای دل تنگ وصبور
هم، زمین ارثیه جانهای لایق می شود
قلب هرخاکی که بشکافد، نشانش عاشقی ست
هرگلی که غنچه زد، نامش شقایق می شود
با صداقت، آسمان سهمی برابرمی دهد
باعدالت، خاک تقسیم خلایق می شود
عقل هم باعشق، یک جوری توافق می کند
عشق هم باعقل، یک نوعی موافق می شود
عقل اگرگاهی هوادارجنون شد، عیب نیست
گاه گاهی عشق هم، هم رنگ منطق می شود!
صبح فردا، موسم بیداری آیینه هاست
فصل فردا، نوبت کشف حقایق می شود
دست کم، یک ذره درتاب وتب خورشید باش
لااقل، یک شب بگو : کی صبح صادق می شود؟
می رسد روزی که شرط عاشقی، دلدادگی ست
آن زمان، هردل فقط یک بارعاشق می شود!
شاعر:خلیل ذکاوت
آری قبول ! شاید بر من خرده بگیرید که چرا این بار مطلبم را که همیشه ادبی بود سیاسی نگاشته ام .در یک جمله این که؛ این بار هم مثل دفعات قبل آنچه از دل برآمد برقلم جاری شد.
احساسم این است آقای احمدی نژاد ضمن این که اشتباهاتی داشته است اما با تمام وجود خدمت کرده است و تغییرات اساسی و مفیدی هم ایجاد کرده است که مهمترین آن ها، کم کردن فاصله مردم و مسئولین، توجه به اقشار محروم ، مردم داری ، ساده زیستی، شجاعت در مقابل ظالمین بین المللی ، باز کردن چرخه بسته مدیریت و...می باشد.والبته همه اینها کم نیست....ضمن این که چیزی نصیب من نشده است....باز هم می بخشید! اگر همه صاحبان زر و زور و تزویر با هم او را تخریب نمی کردند شاید ...
خوشحال می شوم در نظرسنجی انتخاباتی وبلاگم شرکت کنید.
عزیزان! حتما بخوانید و به ایرانی بودن مان افتخار کنید.
بعد از ساعت ها تحقیق نکته ها و مطالب زیر را فراهم کردم که ارزش یک بار خواندن را حتما دارد.
* نظرات کاربران پایگاه اینترنتی الجزیره همزمان با دستگیری و عفو نظامیان متجاوز انگلیس :
v متال ـ ایتالیا : خداوند قادر را سپاس، که اسلام و مسلمین را به دست ایرانیان عزت بخشید. خدا را شکر که کسی(احمدی نژاد) را می بینم، که می تواند به دیگران« نه» بگوید، زیرا که حق با اوست و سکوت و ذلت را کنار گذاشته است. زنده باد امثال احمدی نژاد!
v گرونینگن ـ هلند : ایران به آرزویت رسیدی... رئیست سرافرازت کرد... ای احمدی نژاد! ای کاش که به بلندا روی و ما به سوی تو حرکت کنیم و جا پای تو بگذاریم.
v عبدالله عاتق السوادی ـ روزنامه نگار یمن : نحوه برخورد احمدی نژاد با قضیه اسرای انگلیسی، مرا شگفت زده کرد؛ همچنین ارسال نامه های متعدد به رؤسای آمریکا و شورای امنیت و قرائت هدفمند آیات زیبای قرآن، که بیان کنندۀ مضامین تعالیم دین اسلام بود...
* تیتر رسانه های مشهور جهان همزمان با سفر احمدی نژاد به نیویورک و دانشگاه کلمبیا :
v روزنامه راسیسکایا روسیه : احمدی نژاد بدون پرداخت هیچ هزینه ای، بهترین زمان پخش همه کانالهای تلویزیونی آمریکا را به خود اختصاص داد و با هنرنمایی ماهرانه اش، هر مجری سیاسی و رسانه ای را به حیرت واداشت و آمریکا را مات کرد.
v روزنامه لیبراسیون پاریس : محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران، ستاره واقعی نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد بود.
v روزنامه لوسوار بروکسل : نیویورک دهها رئیس جمهور را فراموش کرد و سراپا گوش و چشم شد برای احمدی نژاد.
v مؤسسه نظر سنجی « دیلی کاس دات کام » آمریکا : محبوبیت احمدی نژاد در آمریکا افزایش یافت و 40 درصد آمریکائی ها طرفدار احمدی نژاد هستند.
* عضویت ایران در پیمان امنیتی شانگهای، عضویت در اتحادیه سارک، افزایش موقعیت ایران در پیمان اکو، جایگاه ایران در اوپک، تأسیس سازمان تولید کنندگان گاز (اوجک)، محوریت ایران در کنفرانس اسلامی و جنبش عدم تعهد، پیمان تجاری بالا با کشورهای آمریکای لاتین و امضای قراردادهای دو جانبه امنیتی با کشورهای همسایه نشانه موقعیت بین المللی و منطقه ای جمهوری اسلامی ایران و دولت نهم است.
* کتاب جدید رابرت بائر : ایران تنها کشور با ثبات و پایدار در خلیج فارس است و یک بازیگر عقلانی با خواسته های ثابت منطقی است.
* روزنامه لس آنجلس تایمز به قلم لارنس کلب : هر گونه صلح در افغانستان در غیاب ایران، غیر ممکن و نا محتمل است؛ با توجه به نفوذ عظیم ایران در مناطق خاصی از افغانستان، آمریکا چاره ای جز این ندارد که برای ایجاد صلح در این کشور در مقابل ایران کوتاه بیاید.
* حضرت امام (ره) :
v رئیس جمهور باید خود را خدمتگزار مردم بداند و آن را شرافت برای خود بداند. (11/5/60)
v رئیس جمهور باید تشریفات را کم کند. (13/6/64)
ادامه مطلب
آری قبول ! شاید بر من خرده بگیرید که چرا این بار مطلبم را که همیشه ادبی بود سیاسی نگاشته ام .در یک جمله این که؛ این بار هم مثل دفعات قبل آنچه از دل برآمد برقلم جاری شد.
احساسم این است آقای احمدی نژاد ضمن این که اشتباهاتی داشته است اما با تمام وجود خدمت کرده است و تغییرات اساسی و مفیدی هم ایجاد کرده است که مهمترین آن ها، کم کردن فاصله مردم و مسئولین، توجه به اقشار محروم ، مردم داری ، ساده زیستی، شجاعت در مقابل ظالمین بین المللی ، باز کردن چرخه بسته مدیریت و...می باشد.والبته همه اینها کم نیست....ضمن این که چیزی نصیب من نشده است....باز هم می بخشید! اگر همه صاحبان زر و زور و تزویر با هم او را تخریب نمی کردند شاید ...
خوشحال می شوم در نظرسنجی انتخاباتی وبلاگم شرکت کنید.
|
آقاى احمدى نژاد شما مقصريد!! | |
|
یادش بخیر!!
بچه ها برپا!
اجازه بده
به کودکی هایم برگردم
و به اندازه
همه سکوت هایت!
تمام قد بلند شوم
خودم را ساکت
و به پایت بریزم
راستی عزیز!
چرا گچ ها
موهایت را سفید کرده اند ؟
و باز هم
یادش بخیر!!
بچه ها برجا!
علیرضا زرقانی
ما قصه یوسف شنیده ایم اما راز عشق زلیخا به یوسف، نگفته ایم.راز عشق زلیخا به یوسف نه زیبایی که دلبری بود .حکایت دلبری هم فرهاد داند نه کوه و خسرو .فرهاد قصه ماهم، زلیخای قصه یوسف است.دلبری هم دلربائی نیست بل، دل روی است .دیده ی بسته ترنج ندیده و دست؛ چاقو، ترنج دیده .
اوج قصه یوسف نه بریدن دست، که دلی در دل بری هم دل روی کرد و دل هم دلروی کرد...همه اینها که گفته اند الف عشق است نه عین و رمز و راز آن..رمز و راز عشق زلیخا روزی گفته خواهد شد که یوسف قصه زلیخا،در مجنون قصه لیلی، بیابان تفتیده را از کوه بگذرد و فرهادتر از شیرین، غصه هجران زلیخا را پایان دهد.
باز هم برای تو بود آقا! اما...مثل همیشه دست خود بریدم.
علیرضا زرقانی
همه غروب خودش
به خروسها اعتماد نکرد
و شب را تا سحر سوسو کرد
گرهی هم
به گره های روسری اش اضافه کرد
در راه
هر آنچه می خواست به او بگوید
بارها زمزمه کرد
هنوز بوی قدمهای او
در کوچه ها مانده بود
و می شد پی اش را گرفت
آخر که به او رسید:
لحن دلگیر سلامش
غمی با خود داشت
غمی به غربت
همه غروب خودش
وتمام طلوع ماهش.
علیرضا زرقانی

