تواضع باران(شعر نو)
روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران ...
لینک دوستان
پيوندهای روزانه
 

داستانی دارد صبوریت

پرستوی چشم براه

تحمل سال ها فراق

یعقوب را به تعظیم می خواند

شکوه این پرچم

مدیون شکیبایی توست

بپاس همه صبوریت

به احترام همه نجابتت

تمام قد بپا می خیزیم

و خود را بدهکار تو می بینیم.

علیرضا زرقانی.25/7/93

[ پنجشنبه 1393/08/01 ] [ 18:10 ] [ علیرضا زرقانی ]

 

گاهی یک حرف

یک دل را عاشق می کند

و عاشق را مجنون

گاهی هم یک حرف

یک دل را می شکند

و یک زندگی را تباه

این حرف ها

این روزها

چه ها که نمی کند.

علیرضا زرقانی.29/7/93

[ سه شنبه 1393/07/29 ] [ 18:48 ] [ علیرضا زرقانی ]

 

زیر آسمان آبی شکوه سبز دشت ها

و روبروی راه منتهی به کوه ها

و روی فرش سبز سبز سبزها

غرور دلبرانه شکوفه ها

طراوت طبیعت بهار یاس ها

نوازش دوباره نسیم ها

و نی نوای دلنشین بادها

و چشم به راه راه راه ها

تلاقی موازی نگاه ها

طلوع بی ریای خوب خوب قصه ها.

                   علیرضا زرقانی.20/7/93

[ جمعه 1393/07/18 ] [ 13:4 ] [ علیرضا زرقانی ]

 

 هر گاه دلت می گیرد

خانه دلت را بتکان

گرد و غبار غم هایت می ریزد

 

خاطره ها تجربه سازند

گاهی آنها را مرور کن 

خوب یا بد

روزی شنیدنی هستند

 

 

برای آرامش زندگی

منظره ای زیبا

از خاطره هایت قاب بگیر

و به دیوار خانه ات بیاویز

 

کینه های دلت را شستشو بده

و با آرزوهای گل دار 

به پرده خانه ات بیاویز

تا دلت روشن شود

دلت کانون محبت است

مراقب باش خانه غرور نشود

 

لبخند را

از لب هایت دریغ مکن

با لبخند

زندگی شکوفا می شود 

آدم های اطرافت خودمانی می شوند

 

به گفته مولایمان علی (ع)

حیا زیباست

اخلاقت را زیبا کن

رفتارت باحیا می شود

 

الفبای زندگی را

از سرچشمه نگاه مادرت بیاموز

پدر و مادرت

مثل آب روان هستند

نگاه به آنها

چشمانت را روشن می کند

 

ذهنت باغ زیبایی است

و فکرت بذری ماندگار

اگر گل های زیبا نکاری

علف های هرز می رویند

 

زندگی را ساده کن

همه چیز خوب می شود

هوای دلت صاف می شود

هوای شهرت پاک

 

مردم آزاری

عاقبت خوبی ندارد

خودت را برای مردم دیوار نکن

راه را برای آنها باز کن

 

کودکان را که می بینی

با لبخندی

و یا شکلاتی مهمان کن

لبخند آنها دیدنی است

 

برای همسرت مرد باش

برای فرزندانت پدر

آنها بیشتر از پول

وقت می خواهند

مهر و محبت می خواهند

 

وقتی برف می بارد

ادم برقی بساز

و شال گردنت را

به گردنش بیاویز

و با عکسی ماندگار 

سفید و ساده شو 

 

باران که می بارد

خودت باش

چترت را ببند

چشمانت را باز کن

تواضع باران دیدنی است

 

گاهی

مژه هایت را شستشو بده

نگاهت  زلال  می شود

بدبینی

نگاهت را تار می کند

 

فداکاری در سکوت

و عشق بی هوس

با هم سازگارند

گاهی خودت را مرور کن

گاهی دوباره شروع کن

 

خداااااااااااااااا را

مخاطب خاص خودت بدان

او تو را کافی است

او...

یعنی همان خـــدا...

خیلی هوایت را دارد

 

حالا ببین!!!

این دل  چقدر دیدنی است

این چشم چقدر تماشایی است

این زندگی چقدر زندگی است.

                  علیرضا زرقانی.10/6/93

 

[ دوشنبه 1393/06/10 ] [ 20:55 ] [ علیرضا زرقانی ]

 

 

به همراه دفترم

سراغش را گرفتم

که غبار از کوچه های خاموش دیروز

                                          بزداییم

فضا پر بود از بوی خاکریزها،

سنگرها و ایستگاههای صلواتی

وقتی وارد شد

به احترام چشمهایش

                 زانو زدم

با سلامی کوتاه

دل سپردم به عطر کلامش

اما انگار ،

چشمانش عقدهء باران داشتند

که جور همه حرفهای بغض کرده

در گلویش را می کشید

بر سپید دفترم

جاری گشت

این چشم ها

فانوس روشن خداست.

                        علیرضا زرقانی

[ سه شنبه 1393/06/04 ] [ 18:44 ] [ علیرضا زرقانی ]

 

 

دیروز غزه

امروز غزه

باز هم غزه

باز هم طغیان فرعون مغرور

باز هم دستان شیطان شرور

باز هم کودکان بی سر

باز هم بدن های نیمه سر

کجایند آنان که برای بشریت دف می زنند

کجایند آنان که درس حقوق بشر می دهند

می گویند هدف نظامی اند

این بچه های معصوم نظامی اند؟

باز هم اجلاس شرم آور سران عرب

باز هم بیانیه های بی خاصیت اتحادیه عرب

شرمتان باد

که سکوتتان آبرومندتر است

 

سازمان ملل تعطیل است

حقوق بشر تعطیل است

غزه هم خدایی دارد

 

کودکان غزه

سنگ سجیل در دست

مقاوم و ایستاده بر سخن

مهیای چیدن والتین و الزیتون

می روند

تا در فلسطین

یا همان شوخی سخیف اسرائیل

شیشه های بلورین تل آویو را در هم شکسته

و کوه های کلوخی صهیون را در هم بریزند

 

غزه مجروح

صفحه جدیدی گشود

 تاریخ را دوباره نوشت

 فلسطین هنوز در پنجره پیداست.

و عجبا!  که غزه 

جادو کرده است کار این جهان را.

                                    علیرضا زرقانی- 2 /5/93

[ پنجشنبه 1393/05/02 ] [ 18:45 ] [ علیرضا زرقانی ]

 

 

سنگ سجیل در دست

مقاوم و ایستاده بر سخن

مهیای چیدن والتین و الزیتون

 

غزه مجروح

صفحه جدیدی گشود

و تاریخ را

دوباره نوشت

 فلسطین

هنوز در پنجره پیداست.

علیرضا زرقانی.۲۴/۷/۹۱

 

[ چهارشنبه 1393/04/25 ] [ 14:36 ] [ علیرضا زرقانی ]

 

 لاقل راز نبودنت را بر ملا کن

شاید دلی

در همین حوالی دلت قدم می زند

 

تمام احساسم را

فرش راهت کرده ام

پا بگذار

شاید گرد وغبارش بریزد

و راه ابریشم شود.

 

من با نگاهم

 به تلاقی نگاهت خواهم رفت

تو ما را مهمان خواهی کرد

یا من نگاه شما را؟

  علیرضا زرقانی.15/2/92

[ یکشنبه 1393/04/15 ] [ 18:43 ] [ علیرضا زرقانی ]

 

 

خدایا!

خوشا آنان که

از زلال چشمه خشوع می نوشند

و در باران فروتنی

نماز خاشعانه می خوانند

خدایا!

افق در عین این که آسمانی است

سر بر زمین تواضع می ساید

بدا به حال من

که سر بر آسمان تکبر دارم

الهی!

مغرورم برآنچه از من نیست

خدایا!

فغان و آه

از بلندی راه و دوری سفر

الهی!

مسافر بار خود سنگین نمی کند

که مبادا از سفر باز ماند

من هنوز نمی دانم مسافرم

خدایا! 

جاذبه های پرجذبه دوستی

گمراهم کرده

و دافعه های پرطمطراق دشمنی

از حق رانده

خدایا!

به زنجیر خود ببند

که گرفتار زنجیر گناهم

خدایا!

از بازار زیانبار دنیا مرا چه سود

خدایا!

رضای تو شاهین سنجش من نیست

بر کرسی قضاوت که می نشینم

با چند ترازو وزن می کنم

الهی!

تیرگی جهالت از دلم بزدا

و انوار معرفت برقلبم بتابان

و روزنه ای

به سوی حقیقت جانم بگشا

خدایا!

از تشعشعات انوار یقین محرومم

و از پرتو خورشید معرفت بی نصیب

خدایا!

جام بلورین دلم را بشکن

که خودت گفته ای

« اَنا فی المنکسرة القلوب »

آشیان من دلهای شکسته است

خدایا!

زمان هم چنان بر مدار انتظار می چرخد

و من

در این سیر چرخش بی قرار

به عادت می چرخم.

2/5/88

[ جمعه 1393/04/13 ] [ 17:18 ] [ علیرضا زرقانی ]

 

حرف امروز

حرف فردا است

وقتی غروب امروز

ختم دیروز را گرفت

تدارک فردا را ندید

و سنگ پیش پایش

زمین زد او را.

 

حرف زمین

حرف باران است

حرف بغض های ابر سرگردان

باران که می بارد

حرفش را نمی فهمی

و به چتر پناه می بری.

 

حرف مجنون

حرف لیلی است

وقتی مجنون لیلی نداشت

عشقی نبود

و همین فاصله مجنون است از لیلی.

 

حرف مریم

حرف پاکی هاست

وقتی مریم

حرف مردم را شنید

غزل های گریه دار گفت

وقتی حرف خدا را شنید

در آشوب صدا رقصید

و موهای باران را شانه زد

حرف است تا حرف.

علیرضا زرقانی.9/4/93

[ دوشنبه 1393/04/09 ] [ 18:15 ] [ علیرضا زرقانی ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم



السلام علیک خوش آمدی آقا
عجبا راه گم کردی چه شد اینجا....؟

چایی ام تازه دم شده بفرمایید
قدر یک استکان گپی با ما

حال و روزم گرفته تر شده است
من هنوزم مسافرم اما

خورده ام بازهم به کوچه ای بن بست
ور دویدم تمام فاصله را

تازه فهمیده ام پس از عمری
میدویدم ولی نه سمت شما....

مانده ام در مسیر سردرگم
دست من گیر و یاری ام بنما.
علیرضا زرقانی

-----------------------------------

مخلص همه خامه بدستان با معرفت.

 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar