| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
انگار، صدایی می آید - عصرانه های آدینه26
نزدیک ترازخودم کنارپنجره سبزتنهایی نشسته ام وبه چشم های تاریغ گذشته زندگی خیره شده ام ودردهای بی شمار گذشته را مرور ومجال های اندک آینده را با خود نجوا می کنم آن روبروتر از خودم هم زلیخاتر ازیوسف دراندرون خویش گوش تا گوش نشسته است وترنج ها را بازخوانی می کند وبازهم من گاهی خودم را می کاوم وگاهی دلم را می بینم که فرهاد را کوه می کند ... اما انگار ازاوج آسمانها صدایی می آید ودریجه ای ازنورخورشید درحال تابیدن است ورمضان سفره نمک گیرعلی را می گستراند و عجبا ! که خداوند، دارد لبخند می زند . علیرضا زرقانی |+| نوشته شده توسط علیرضا زرقانی در جمعه 1387/05/04 و ساعت 16:19 |
باید تو را به پا ایستاد(به بهانه حلول فصل نیایش) - عصرانه های آدینه 25
دیشب که در دوردست تر از خودم پشت به دریا نشسته بودم تا تو را بفهمم بی آنکه بخواهم در باز شد و نوری فراگیر از فانوسی که به آسمان آویخته بود به درونم تابید
آنگاه دلم به اندازه یک ابر گرفت و باران شبنم ها بر گلبرگ های گونه هایم نشست...
علیرضا زرقانی |+| نوشته شده توسط علیرضا زرقانی در شنبه 1387/04/15 و ساعت 0:24 |
حق با تو بود! - عصرانه های آدینه 24
حق با تو بود آقا!
گاهی آن قدر واقعیت داری که سنگ هم با تمام سنگ دلی اش توقع محبت دارد وگاهی دیگر آن قدر زمین را می باری که ازپیشانی باران نیز عرق شرم می بارد اما من ! با تمام این اوصاف به زلیخای دلم گفته ام نارنج هایش را نگه دارد که نوبت عشق او گذشته است
و عجبا که پیراهن تو هم از پشت پاره است. همین دیشب هم که به روزنه های ستاره گان و به حفره ماه، خیره شدم فهمیدم زمین به اندازه ای کوچک است که تو بزرگی. علیرضا زرقانی
عکس از وبلاگ رز وحشی
|+| نوشته شده توسط علیرضا زرقانی در جمعه 1387/03/31 و ساعت 23:17 |
قسمتی از خطبه عظیم حضرت فاطمه - س
و خداوند ایمان را آفرید برای تطهیر شما از شرک و نماز را آفرید برای تنزیه شما از کبر و زکات را برای تزکیه حال شما و افزایش روزی شما و روزه را برای تثبیت اخلاص شما و حج را برای پایداری دین شما و عدل را برای تنظیم قلبهای شما و اطاعت و امامت را واجب کرد برای نظام یافتن ملت و دور ماندن از تفرقه و جهاد را وسیله عزت اسلام قرار داد و صبر را وسیله ای برای جلب پاداش حق و مصلت عامه را در گرو امر به معررف و نهی از منکر قرار داد و نیکی بر پدر و مادر را سپری ساخت برای محافظت از آتش قهر خودش
عکس از وبلاگ رز وحشی |+| نوشته شده توسط علیرضا زرقانی در شنبه 1387/03/18 و ساعت 19:22 |
باران - عصرانه های آدینه 23
درخشک سالی سالهای غم انگیز انتظار وقتی باران اززمین خداحافظی می کرد دستان خالی زمین بالا آمد وبه نگاه خشک زمان سلام کرد آنگاه ، آهی کشید که اشک چشمه اززمین بالا جوشید او گفت : من ، اگرچه آسمانی هستم اما ریشه درزمین دارم پس رفتنم را نیامدن ندانید و گفت: ریزش مداوم فواره های آب را باران نپندارید بل باران، باران است علیرضا زرقانی
|+| نوشته شده توسط علیرضا زرقانی در جمعه 1387/03/10 و ساعت 19:59 |
وقتی خودم را کاویدم - عصرانه های آدینه 22
دیشب که به دریا سفرکرده بودم وقتی به شعاع نورفانوس خیره شدم حجم اورا مضاعف دیدم اما وقتی خودم را کاویدم چشمانم را به اندازه یک ابر گرفته دیدم وقطردلم را تحلیل یافته تر پس سنگی اززمین برداشتم تا وزن بودنم را احساس کنم ناگهان صدایی لطیف به درونم خزید که ای خود زن خودشکن ! سنگ را هم برخود بزن وقتی به خودم آمدم هوای دریا را دیدم که ازمن می گذشت اما من هنوزهم درخود مانده بودم. علیرضا زرقانی
![]()
|+| نوشته شده توسط علیرضا زرقانی در جمعه 1387/03/03 و ساعت 19:21 |
بالش گریه هایم- عصرانه های آدینه 21
این روزها چه زود شروع می شود و چه دیر تمام مات ایستاده اند و به من خیرگی می کنند انگار نمی خواهند بروند
گاهی شب را با تمام درازایش بالش گریه های خود می کنم و گاهی دیگر روز را زانو می زنم و سر در آن فرو برده و روشنایی را ضجه می زنم...
شرایط سختی است آقا! و سخت تر این که مدتی است آدینه هایم آقا ندارند تو که این هردو را خوب می فهمی آقا!
آری عزیز صمیمی! مهمان عزیز است و تو عزیزتر پس نیا عزیز عزیزتر! که این است حال و روز من. علیرضا زرقانی |+| نوشته شده توسط علیرضا زرقانی در شنبه 1387/02/28 و ساعت 1:6 |
اگربیایی! - عصرانه های آدینه 20
اگربیایی ! کودکی را مانم که سیرخواهم گریست و مدام اشکهای بد جنسم را با پشت دو دستم خواهم زدود تا چهره دلربایت را شفافت تر ببینم . اگربیایی ! هرچند اشک های زیادی برای ریختن دارم اما قول می دهم خلاصه کنم گریه هایم را . اگربیایی ! می خواهم ناشتای دو چشمم را به نگاه بلند تو بگشایم و بیشترین ذخیره را از نگاه توداشته باشم . اگربیایی ! می خواهم حلقه های عاطفه ام را به نگاهت بیاویزم وفقط تو را نظاره کنم . اگر بیایی! فقط خواهم گفت : الحمد لله رب العالمین. پس بیا آقا! که این است حال و روز من. علیرضا زرقانی |+| نوشته شده توسط علیرضا زرقانی در شنبه 1387/02/07 و ساعت 17:4 |
فرصت فهمیدن
شروع قصه با برگشتن تو کجا ما وکجا برگشتن تو؟ ولی نه، مانده ازچشم انتظاری فقط یک ندبه تا برگشتن تو دلی سبزوتناورداشت گلدان نگاهی خیره بردرداشت گلدان دورکعت ندبه خواند ومنتظرشد نباریدی، ترک برداشت گلدان شنیدم مژدۀ تابیدنت را ندارم فرصت فهمیدنت را به خورشید زمینی خیره ماندم که تمرین کرده باشم دیدنت را دلیل عشق مادرزادی ما! بیا تا جان بگیرد شادی ما بجوشد رشته رشته ازدل خاک قنات تشنۀ آبادی ما شکفتن، آرزو، لبخند، جمعه جهان را گرچه آکندند جمعه گذشت وبازهم باران نبارید تحمل تا به کی؟ تا چند جمعه؟ حبیب نظاری |+| نوشته شده توسط علیرضا زرقانی در جمعه 1387/01/30 و ساعت 20:44 |
کودکان یک شهر - عصرانه های آدینه 19
عذرم را بپذیر آقا ! امروز چترم را بسته ام تا باران - این لطیف مهربان همیشه گریان - بالهایم را بشوید.
امروز دل به دریای خاکی ها زده ام تا کاروان کاروان گریه را پیاده روی کنم وسر برکوهها گذارم.
تو که می دانی آقا! خدا خیلی بزرگ است اما ای کاش آنقدرکوچک می شد تا بتوانم اورا به خانه بیاورم وچروک دستان عدالت را برایش نقاشی کنم ونیز گناهان کبیره شهرآدم ها یا همان دهکدۀ جهانی را ترسیم نمایم.
درزمانی که تاج آزادی را برسرنهاده اند وسوزن دموکراسی را ازبینی درختان وحیوانات هم عبور می دهند به کودکان یک شهر درس همیشه مردن می دهند و شگفتا که درهمسایگی آنها شیوخ قبیله پسته های ما را می خندند وهم سیب های بعد ازجنگ را دندان می زنند.
آقا! بیا کاری کن که انگارشیطان درجلد جهان رفته است. علیرضا زرقانی |+| نوشته شده توسط علیرضا زرقانی در جمعه 1387/01/23 و ساعت 21:14 |
|
درباره وبلاگ
![]() بسم الله الرحمن الرحیم
گفته بودی سر کوچه، منتظرم باش. کوچه، خیابان شد نیامدی .دلواپسم نیایی و کوچه، قبرستان نگاهم شود. زودتر بیا! تا به من فرصت بد عهدی ندهی آقا ! منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
مرداد 1387تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 آرشيو موضوعی
عصرانه های آدینهغروب قیصر پيوندهای روزانه
دل نامه - پیچکغزل پست مدرن - موسوی انجمن مجازی خبرنگار مسلمان علیرضا احمدی نژاد گفتمان دینی 1 پلاک گمشده ای بر لب دریا- سجاد بسم رب الشهدا- امینی نازنین یار - معین زاده آب و آتش - دژاکام دختر مقنعه آبی باران عشق - یکتا خدا کند تو بیایی سلام آقا! - ایمانه بی قرار ظهور فصل انتظار - س.علوی عشق یعنی انتظار عاشق منتظر کیمیای سعادت پلاک 150- ادریس بهشت نظم- صارمی جای پای خدا - فاطیما خیمه گاه - مسافر نتیجه؟-دیگران شمع طرب - قند گلاب یاران احمدی نژاد واقعیت های من-س.رومی عکسخانه - بیژنی پیچک احساس - چکاوک گفتمان دینی 2 آقا بیا - زرقانی لنترانی- محمود دهقانی مکتب الشهدا- بهمن زیبای دو عالم مسافر درنگی! - علیرضا زرقانی شرق واژه - ن.تهرانی تسبیح - باران دختران شهید حس غریب هجوم - احسان مهدیان سایه ماه - صابر رز وحشی. به ابی انت و امی- فلاح حرف های دل- زارعی بهمنی قزوه نوشتارها - زرقانی نسیم وصل شاید این جمعه - فیاض آرشيو پیوندها پيوندها
رجانیوزجهان الف فردا مرکز اسناد ایکنا فارس برنا پرسمان تابناک تبیان ارزشی فتو کرد ساحل نیوز تبیان مازندران کتاب نیوز فتو بلاگ دوریین نت تالار گفتمان دینی قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |