باران
روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران ...
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

 

 

دیروز غزه

امروز غزه

باز هم غزه

باز هم طغیان فرعون مغرور

باز هم دستان شیطان شرور

باز هم کودکان بی سر

باز هم بدن های نیمه سر

کجایند آنان که برای بشریت دف می زنند

کجایند آنان که درس حقوق بشر می دهند

می گویند هدف نظامی اند

این بچه های معصوم نظامی اند؟

باز هم اجلاس شرم آور سران عرب

باز هم بیانیه های بی خاصیت اتحادیه عرب

شرمتان باد

که سکوتتان آبرومندتر است

 

سازمان ملل تعطیل است

حقوق بشر تعطیل است

غزه هم خدایی دارد

 

کودکان غزه

سنگ سجیل در دست

مقاوم و ایستاده بر سخن

مهیای چیدن والتین و الزیتون

می روند

تا در فلسطین

یا همان شوخی سخیف اسرائیل

شیشه های بلورین تل آویو را در هم شکسته

و کوه های کلوخی صهیون را در هم بریزند

 

غزه مجروح

صفحه جدیدی گشود

 تاریخ را دوباره نوشت

 فلسطین هنوز در پنجره پیداست.

و عجبا!  که غزه 

جادو کرده است کار این جهان را.

                                    علیرضا زرقانی- 2 /5/93

[ پنجشنبه 1393/05/02 ] [ 18:45 ] [ علیرضا زرقانی ]

 

 

سنگ سجیل در دست

مقاوم و ایستاده بر سخن

مهیای چیدن والتین و الزیتون

 

غزه مجروح

صفحه جدیدی گشود

و تاریخ را

دوباره نوشت

 فلسطین

هنوز در پنجره پیداست.

علیرضا زرقانی.۲۴/۷/۹۱

 

[ چهارشنبه 1393/04/25 ] [ 14:36 ] [ علیرضا زرقانی ]

 

 لاقل راز نبودنت را بر ملا کن

شاید دلی

در همین حوالی دلت قدم می زند

 

تمام احساسم را

فرش راهت کرده ام

پا بگذار

شاید گرد وغبارش بریزد

و راه ابریشم شود.

 

من با نگاهم

 به تلاقی نگاهت خواهم رفت

تو ما را مهمان خواهی کرد

یا من نگاه شما را؟

  علیرضا زرقانی.15/2/92

[ یکشنبه 1393/04/15 ] [ 18:43 ] [ علیرضا زرقانی ]

 

 

خدایا!

خوشا آنان که

از زلال چشمه خشوع می نوشند

و در باران فروتنی

نماز خاشعانه می خوانند

خدایا!

افق در عین این که آسمانی است

سر بر زمین تواضع می ساید

بدا به حال من

که سر بر آسمان تکبر دارم

الهی!

مغرورم برآنچه از من نیست

خدایا!

فغان و آه

از بلندی راه و دوری سفر

الهی!

مسافر بار خود سنگین نمی کند

که مبادا از سفر باز ماند

من هنوز نمی دانم مسافرم

خدایا! 

جاذبه های پرجذبه دوستی

گمراهم کرده

و دافعه های پرطمطراق دشمنی

از حق رانده

خدایا!

به زنجیر خود ببند

که گرفتار زنجیر گناهم

خدایا!

از بازار زیانبار دنیا مرا چه سود

خدایا!

رضای تو شاهین سنجش من نیست

بر کرسی قضاوت که می نشینم

با چند ترازو وزن می کنم

الهی!

تیرگی جهالت از دلم بزدا

و انوار معرفت برقلبم بتابان

و روزنه ای

به سوی حقیقت جانم بگشا

خدایا!

از تشعشعات انوار یقین محرومم

و از پرتو خورشید معرفت بی نصیب

خدایا!

جام بلورین دلم را بشکن

که خودت گفته ای

« اَنا فی المنکسرة القلوب »

آشیان من دلهای شکسته است

خدایا!

زمان هم چنان بر مدار انتظار می چرخد

و من

در این سیر چرخش بی قرار

به عادت می چرخم.

2/5/88

[ جمعه 1393/04/13 ] [ 17:18 ] [ علیرضا زرقانی ]

 

حرف امروز

حرف فردا است

وقتی غروب امروز

ختم دیروز را گرفت

تدارک فردا را ندید

و سنگ پیش پایش

زمین زد او را.

 

حرف زمین

حرف باران است

حرف بغض های ابر سرگردان

باران که می بارد

حرفش را نمی فهمی

و به چتر پناه می بری.

 

حرف مجنون

حرف لیلی است

وقتی مجنون لیلی نداشت

عشقی نبود

و همین فاصله مجنون است از لیلی.

 

حرف مریم

حرف پاکی هاست

وقتی مریم

حرف مردم را شنید

غزل های گریه دار گفت

وقتی حرف خدا را شنید

در آشوب صدا رقصید

و موهای باران را شانه زد

حرف است تا حرف.

علیرضا زرقانی.9/4/93

[ دوشنبه 1393/04/09 ] [ 18:15 ] [ علیرضا زرقانی ]
 

السلام علیک خوش آمدی آقا
عجبا راه گم کردی چه شد اینجا....؟

چایی ام تازه دم شده بفرمایید
قدر یک استکان گپی با ما

حال و روزم گرفته تر شده است
من هنوزم مسافرم اما

خورده ام بازهم به کوچه ای بن بست
ور دویدم تمام فاصله را

تازه فهمیده ام پس از عمری
میدویدم ولی نه سمت شما....

مانده ام در مسیر سردرگم
دست من گیر و یاری ام بنما

 
 
علیرضا  زرقانی.9/9/89

[ شنبه 1393/04/07 ] [ 7:40 ] [ علیرضا زرقانی ]

 

امروز
مثل همه روزهای بی حوصله
پنجره بی تفاوت را باز کردم
تا کنار چای و غزل
ابرهای عاطفه ام را
روی کویر کاغذ جاری کنم.

وقتی خواندمت
در طعم سیبت نجابتی دیدم
که تردید مردانگی ام را گرفت
سجاده ام باز باز است
به لحظه ابراز می اندیشم.

         علیرضا زرقانی.23/2/93


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 1393/04/04 ] [ 20:18 ] [ علیرضا زرقانی ]

 

 

آن طرف تر از خودت

کنار پنجره سبز تنهائی نشسته ای

و به چشم های تاریخ گذشته زندگی خیره

و دردهای بی شمار گذشته را مرور

و مجال های اندک آینده را

نجوا می کنی.

 

آن روبروتر از خودت

زلیخاتر از یوسف  

گوش تا گوش بر بام دنیا نشسته است

و ترنج ها را بازخوانی می کند

 

گاهی خودش را می کاود

و گاهی فرهاد را

که چه شیرین کوه  می کند.

 

اما انگار

از اوج آسمان ها صدایی می آید

و دریچه ای از مهر آسمان

درحال تابیدن است

عجبا که خداوند

چه زیبا لبخند می زند.

                 4/6/88 - علیرضا زرقانی

 


ادامه مطلب
[ یکشنبه 1393/04/01 ] [ 18:40 ] [ علیرضا زرقانی ]
 

برای تــــــو
برای خیابان یک طرفه درد هایـــت
برای کوچه تنگ دلتنگی هایت
برای بن بست انبوه بغض هایت

 
برای تو
برای سکوت سرازیری چشم هایــت
برای شلوغی سرگردان اشک هایت
برای انتهای هق هق گریه هایت


برای تو
برای رهایی آغوش زیبایی هایت
برای  جبران بی توقع تنـــهایی هایت
برای بارش  نم نم احساس هایت
برای شکوفایی بی منت امیدهایت
 
کاش خدا کاری کـــند کارستان.
                             علیرضا زرقانی.۲۵/۳/۹۲


ادامه مطلب
[ شنبه 1393/03/24 ] [ 20:22 ] [ علیرضا زرقانی ]

هنوز هم

گرمی آغوشت

با زمستان خواب هایم

یک دنیا حرف دارد

 

وقتی مرا

در آغوش دست هایت می فشاری

خودم را به خواب می زنم

تا سهمی از انسانیت را

به چشم هایم منتقل کنی

 

وقتی گرمی دستانت

با مهرمادری

انسی دیرینه  دارد

برایش چشمه ای از صداقت قائلم

 

وقتی

نگاهت را از من می دزدی

می دانم اتفاقی افتاده است

که چشم هایت نگران است

 

دلم برای همه کودکی هایم می تپد

برای همه مادری هایت

برای همه مهربانی هایت.

علیرضا زرقانی.10/3/93

 

 

[ شنبه 1393/03/10 ] [ 20:48 ] [ علیرضا زرقانی ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم



السلام علیک خوش آمدی آقا
عجبا راه گم کردی چه شد اینجا....؟

چایی ام تازه دم شده بفرمایید
قدر یک استکان گپی با ما

حال و روزم گرفته تر شده است
من هنوزم مسافرم اما

خورده ام بازهم به کوچه ای بن بست
ور دویدم تمام فاصله را

تازه فهمیده ام پس از عمری
میدویدم ولی نه سمت شما....

مانده ام در مسیر سردرگم
دست من گیر و یاری ام بنما.
علیرضا زرقانی

-----------------------------------

مخلص همه خامه بدستان با معرفت.

 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar