تبليغاتX
باران

 

حق با تو بود آقا!

 

گاهی آن قدر واقعیت داری

که سنگ هم

با تمام سنگ دلی اش

توقع محبت دارد

 

وگاهی دیگر

آن قدر زمین را می باری

که ازپیشانی باران نیز

عرق شرم می بارد

 

اما من !

با تمام این اوصاف

به زلیخای دلم گفته ام 

نارنج هایش را نگه دارد

که نوبت عشق او گذشته است

 

و عجبا که

پیراهن تو هم

از پشت پاره است.

 

همین دیشب هم

که به روزنه های ستاره گان

و به حفره ماه، خیره شدم

فهمیدم

زمین به اندازه ای کوچک است

که تو بزرگی.

 

                                     

                                           علیرضا  زرقانی

  

عکس از وبلاگ رز وحشی

 
 

 

نوشته شده توسط علیرضا زرقانی در جمعه 1387/03/31 ساعت 23:17 | لینک ثابت |

 

 

و خداوند ایمان را آفرید برای تطهیر شما از شرک

و نماز را آفرید برای تنزیه شما از کبر

و زکات را برای تزکیه حال شما و افزایش روزی شما

و روزه را برای تثبیت اخلاص شما

و حج را برای پایداری دین شما

و عدل را برای تنظیم قلبهای شما

و اطاعت و امامت را واجب کرد برای نظام یافتن ملت و دور ماندن از تفرقه

و جهاد را وسیله عزت اسلام قرار داد

و صبر را وسیله ای برای جلب پاداش حق

و مصلت عامه را در گرو امر به معررف و نهی از منکر قرار داد

و نیکی بر پدر و مادر را سپری ساخت برای محافظت از آتش قهر خودش 

 

 

 

عکس از وبلاگ رز وحشی

نوشته شده توسط علیرضا زرقانی در شنبه 1387/03/18 ساعت 19:22 | لینک ثابت |

 

 

 

درخشک سالی سالهای غم انگیز انتظار

وقتی باران

اززمین خداحافظی می کرد

دستان خالی زمین بالا آمد

وبه نگاه خشک زمان سلام کرد

آنگاه ، آهی کشید

که اشک چشمه

اززمین بالا جوشید

او گفت :

من ، اگرچه آسمانی هستم

اما ریشه درزمین دارم

پس رفتنم را

نیامدن ندانید

و گفت:

ریزش مداوم فواره های آب را

باران نپندارید

بل باران، باران است

                                علیرضا  زرقانی

 

 

عکس از وبلاگ عکس و لطیفه

 

نوشته شده توسط علیرضا زرقانی در جمعه 1387/03/10 ساعت 19:59 | لینک ثابت |

 

 

 

دیشب که به دریا سفرکرده بودم

وقتی به شعاع نورفانوس خیره شدم

حجم اورا مضاعف دیدم

 

اما وقتی خودم را کاویدم

چشمانم را به اندازه یک ابر

گرفته دیدم

وقطردلم را تحلیل یافته تر

 

پس سنگی اززمین برداشتم

تا وزن بودنم را احساس کنم

ناگهان صدایی لطیف به درونم خزید

که ای خود زن خودشکن !

سنگ را هم برخود بزن

 

وقتی به خودم آمدم

هوای دریا را دیدم

که ازمن می گذشت

اما من

هنوزهم درخود مانده بودم.

 

                                    علیرضا  زرقانی

 

 

 

 

نوشته شده توسط علیرضا زرقانی در جمعه 1387/03/03 ساعت 19:21 | لینک ثابت |
 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar