تبليغاتX
باران

 

 

 عذرم را بپذیر آقا !

امشب

 چترم را بسته ام

 تا باران

- این لطیف مهربان همیشه گریان -

بالهایم را بشوید

 

آری امشب

 دل به دریای خاکی ها زده ام

تا کاروان کاروان

گریه را پیاده روی کنم

وسر بر صحرای مکرر کربلا گذارم.

 

باشد قبول عزیز! 

 خدا خیلی بزرگ است

اما ای کاش می شد

همه کودکان بی پناه

شهر غم انگیز غزه را

به خانه بیاورم

وچروک دستان عدالت را برایشان نقاشی

وقصه پرغصه

گناهان کبیره شهرآدم ها را

لالائی بخوانم

 

عجبا!

درزمانی که صاحبان ایده دهکده جهانی

تاج آزادی برسرنهاده اند

وسوزن دموکراسی را

ازبینی درختان وحیوانات هم عبور می دهند

به کودکان یک شهر درس همیشه مردن می دهند

و شگفتا

که درهمسایگی آنها

شیوخ قبیله

پسته های باغ را بر سر یک سفره می خندند

وسیب های بعد ازجنگ نفت را

دندان می زنند.

 

و اما حرف آخرم آقا!

لطفا بیا کاری کن

 که انگارشیطان درجلد جهان رفته است.

 

علیرضا زرقانی

نوشته شده توسط علیرضا زرقانی در سه شنبه 1387/09/19 ساعت 22:52 | لینک ثابت |
 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar