ای فجر ! ای صبح صادق
وقتی یاد تو از کوچه باغ های خاطره ها یمان عبور می کند و از پشت پنجره ذهنمان به تو می نگریم هنوز هم تو را همان سوار شکافنده شب می بینیم که خود دلیل راهی و چه روان و صاف در این کویر عطشناک همچو روح آب می گذری . اکنون عطر بهاری تو در همه جا به مشام می رسد . لاله های نو شکفته تو، هر چند در باغچه کوچک شقایق ها خون رنگ و پراکنده شد ، اما سرزمین های به ظاهر حجیم و وسیع را پیمودی و فضاهای آلوده و مصنوعی را با عطر خوشبوی ات طراوات بخشیدی ، آنانکه دست سبز دعایشان رو به آسمانها ، تو را می خواندند عاقبت سکوت ثانیه ها را شکستی وشب را با همه عظمتش دفن کردی .
آری! ریشه های نهال نو رسته ات در باغ های آفت دیده نیز در حال تنومند شدن است .
ای فجر ! ای مطلع نور ! پرتو نور تو عالم گیر شده است و شب در حضور تو با شتاب می گذرد دل تو چون دریایی است که موج حادثه ها را چون حباب از خود می گذراند .
ای فجر ! ای خورشید تابان ! تو را آلاله به لاله سپرده است و او چه نیکو پاس می داردت از انبوه هجمه ها.
ای فجر ! ای همیشه جاودان تو زمینه ساز بهاری و ظهور خورشید معرفت .
ما از کدام دسته ایم؟
می گویند: «چوپانی دربیابان مشغول چرانیدن گوسفندان بود، دانشمندی درسفربه او رسید واندکی با او گفتگو کرد. فهمید او بی سواد است، به او گفت: چرا دنبال تحصیل سواد نمی روی؟چوپان گفت: من آنچه را که خلاصه وچکیده همه علوم است، آموخته ام، دیگر نیازی به آموزش مجدد ندارم.دانشمند گفت: آنچه آموخته ای برای من بیان کن. چوپان گفت: خلاصه وچکیده همه علوم پنچ چبز است: ۱ ـ تا راستی تمام نگردد، دروغ نگویم. 2 ـ تا غذای حلال تمام نشده، غذای حرام نخورم. 3 ـ تا در خودم عیبی هست عیبجویی از دیگران نکنم. 4 ـ تا روزی خدا تمام نشده به درخانه هیچ کس برای روزی نروم. 5 ـ تا پای در بهشت ننهادم از مکر و فریب شیطان غافل نگردم. دانشمند او را تصدیق کرد و گفت :همه علوم در وجود تو جمع است وهرکس این پنج خصلت را بداند وعمل کند به هدف علوم اسلامی رسیده و از کتب علم وحکمت، بی نیاز شده است.»
آری زندگی، باغی پر محصول است که هر یک از ما روزی به این باغ وارد می شویم و روزی دیگر خارج . این باغ همیشه مانا و برقرار است و با این رفت و آمدها تغییری نمی کند. اما آنها که به این باغ وارد می شوند دچار تغییرند. برخی که وارد این باغ می شوند فرصت ها را از دست داده و برخی دیگر با شعله شمعی از معرفت و دانش، در جهت عمران و آبادانی قدم بر داشته وضمن اینکه خود بهره می برند به دیگران نیز بهره می رسانند. در این باغ برخی همچون چوپان قصه، با تلاش و همت ، از حکمتهای الهی برخوردار می شوند و برخی دیگر تحصیل کرده و عالمند اما به دانسته ها و علمشان عمل نمی کنند. چه بسیار بوده و هستند آنانی که در آموزش علوم دینی و تجربی گام سبقت از دیگران ربوده اما در انحرافی عمیق گرفتارند. راستی ما از کدام دسته ایم ؟
علیرضا زرقانی
