روزی، به عشق دیدارت راه بیابان درپیش گرفتم و راه را به خستگی چنان رفتم که تشنگی توانم را برید.آخرالامر زیر سقف بلند آسمان نشسته و رو به آسمان ؛ خورشید را گفتم: او کجاست؟ صبورانه گفت: چقدر بی تاب و کم حوصله ای! من سالهاست به عشق آمدن او می تابم ... شرمنده ام . برمن ببخشید شتابم را.
علیرضا زرقانی
نوشته شده توسط علیرضا زرقانی در جمعه 1387/12/16 ساعت 23:19 | لینک ثابت |

