ما قصه یوسف شنیده ایم اما راز عشق زلیخا به یوسف، نگفته ایم.راز عشق زلیخا به یوسف نه زیبایی که دلبری بود .حکایت دلبری هم فرهاد داند نه کوه و خسرو .فرهاد قصه ماهم، زلیخای قصه یوسف است.دلبری هم دلربائی نیست بل، دل روی است .دیده ی بسته ترنج ندیده و دست؛ چاقو، ترنج دیده .
اوج قصه یوسف نه بریدن دست، که دلی در دل بری هم دل روی کرد و دل هم دلروی کرد...همه اینها که گفته اند الف عشق است نه عین و رمز و راز آن..رمز و راز عشق زلیخا روزی گفته خواهد شد که یوسف قصه زلیخا،در مجنون قصه لیلی، بیابان تفتیده را از کوه بگذرد و فرهادتر از شیرین، غصه هجران زلیخا را پایان دهد.
باز هم برای تو بود آقا! اما...مثل همیشه دست خود بریدم.
علیرضا زرقانی

